برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان
کــتاب تازه در راه است. کتاب تازه، کتابِ سفر است؛ سفری که علیرغم میل خودم و به اصرار مادرم رفتم و هرچه دیدم و هرچه گفتم را برای مادرم که اصرار داشت به این سفر بروم، نوشتم. بعدتر دربارهی این کتاب بیش
برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان
مــراسم رونمایی از کتاب «به سفارش مادرم» را برگزار کردیم؛ همین چند روز پیشترها. خیلیها آمدند و روشنایی دادند به من و به کتابی که کتاب من نبود و کتاب مادرم بود. از همهشان ممنونم. همین دو ر
برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان
برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان
چــند روزی که گذشت، با چند تایی روزنامه و مجله و خبرگزاری گفتگو کردم. حرفهایی زدم که مهمترین، کاملترین و مفصلترینشان با خبرگزاری فارس بود. در گفتگویی طولانی با حمید محمدیمحمدی و حسام آبنوس دربا
برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان
بــلند شده بود که راه برود. خورده بود زمین. بلند شده بود که توی جا نباشد. دستش را گرفته بود به دیوار. خورده بود زمین. بلند شده بود که نمیرد. خورده بود زمین. بلند شده بود اما خورده بود زمین. زمین، مثل
برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان
بــعد از دو ماه و نیم ماشین را از توی پارکینگ درآوردم. توی این دو ماه و نیم، چند باری استارت زده بودم تا باتری ماشینم نخوابد؛ ولی تکانش نداده بودم. چون معاینهی فنی نداشتم و چون وقتی خلافی گرفتم، فهم
برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان
برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان
مــن در تمام سالها که روزنامهنگاری کردم، محض رضای خدا به یک مسئول نامه ننوشتم تا در انجام کاری یا برای رسیدن به هدفی مساعدتی بگیرم؛ هیچوقت. دوستان روزنامهنگاری داشتم که برای گرفتن وام، برای دریاف
برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان
مــن اگر یک کلمه از یکی از غزلهای سعدی بودم، یا یک تحریر از دهان محمدرضا شجریان در هر کنسرتی، یا یک زخمه بر تار محمدرضا لطفی در هر اجرایی، حق مطلبم را در جهان هستی ادا کرده بودم.
برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان